دانشجويان روانشناسي زاهدان

فرهاد شاه مرادلو

خود رابهتر بشناسید – تست رنگ آوریل 21, 2008

دسته: آزمون ها و تست هاي روانشناسي, مباحث اجتماعي — فرهاد شاه مرادلو @ 12:33 ب.ظ

تست خودشناسی ::
از میان 9 شكل زیر ، تصویر مورد علاقه خود را انتخاب كنید . توجه داشته باشید كه رنگ و شكل ، هر دو برای شما خوشایند باشند . سپس توضیح مربوط به هر شكل را بخوانید و ببینید چه شخصیتی دارید.

 

 

تصویر شماره (1)
معقول و سازگار
در زندگی به رفتار و عشق ساده و بی پیرایه اهمیت می دهید. دیگران به شما اعتماد می کنند. به دوستان نزدیک خود امنیت و آرامش می دهید. اطرافیان به عنوان شخصی خونگرم و با محبت شما را تحسین می کنند. از موارد پیش پا افتاده و کلیشه ای دوری می نمایید. لباس و پوشش شما ساده ولی آراسته است. 

 

تصویر شماره (2)
تحلیل گر، قابل اعتماد و متکی به خود
حساسیت کنونی شما همیشگی است. همیشه تمایل دارید که اطراف خود را با چیزهای زیبایی محصور کنید تا مورد توجه دیگران قرار گیرید. فرهنگ نقش مهمی در زندگی شما دارد.
خود را با وقار و کم نظیر می دانید و به سطح فرهنگی افرادی که با آنها در ارتباط هستید، اهمیت می دهید. 

 

تصویر شماره (3)
آسوده خاطر ، سرحال و بانشاط
عاشق زندگی آزاد هستید و سعی می کنید که حداکثر استفاده و لذت را ببرید. اعتقاد دارید که هر فرد فقط یک بار زندگی می کند. نسبت به مسائل مختلف بسیار کنجکاو و صادق هستید هیچ چیز برایتان بدتر از مقید بودن و محدود کردن نیست. همیشه آماده و مشتقاق رویدادهای غیر منتظره هستید. 

 

تصویر شماره (4)
مستقل و نامعلوم
خواستار زندگی آزاد و بدون وابستگی هستید تا خودتان مسیر زندگی را مشخص سازید. تمایل هنرمندانه ای در کار و فعالیت های خود دارید. به آزادی خود اعتقاد دارید و بعضی اوقات کارهایی می کنید که برخلاف موردی است که از شما انتظار می رود. شیوه زندگی شما بسیار فرد گرایانه است. برطبق عقاید و باورهای خود زندگی می کنید و از تقلید خوشتان نمی آید. 

 

تصویر شماره (5)
دورن گرا ” احساس و متفکر
ترجیح می دهید تنها باشید تا این که بحث و گفت و گوی کلیشه ای با دیگران داشته باشید. رابطه ی محکمی با دوستان خود دارید و این کار به شما یک آرامش درونی را که به آن احتیاج دارید، تقدیم می کند. از سطحی بودن بیزارید. می توانید برای مدت طولانی تنها باشید و خیلی کم خسته می شوید 

تصویر شماره (6)
عمل گرا، مطمئن به خود و ماهر
مسئولیت زندگی خود را به عهده می گیرید و به رفتار و کار خود بیشتر از شانس اهمیت می دهید. مسائل مختلف را به صورت عملی و ساده حل می کنید. نگاه واقع بینانه ای به اتفاقات روزمره زندگی دارید و سعی دارید مسائل را بدون تزلزل حل کنید. 

 

تصویر شماره (7)
آرام و محتاط
شما شخص بی تکلف، راحت و محتاطی هستید. به راحتی دوست پیدا می کنید اما از خلوت خود لذت می برید. بعضی اوقات دوست دارید تنها باشید تا به معنای واقعی زندگی بیندیشید و لذت ببرید. به آرامش احتیاج دارید، بنابراین به مکان های مخفی زیبایی می روید. اما گوشه گیر نیستید با این کار آرام می شوید و سپاسگزار زندگی خواهید بود. 

 

تصویر شماره (8)
عاطفی ، خیال پرداز و احساساتی
شخصی بسیار حساس هستید. از دید منطقی و عاقلانه به مسائل نمی نگرید. احساس تنها چیزی است که برایتان مهم است. همچنین رؤیا و آرزو در زندگی تان با اهمیت می باشد. نسبت به افرادی که احساسات و عواطف را نادیده می گیرند و فقط منطق برایشان مهم است، بی اعتنا هستید، و اجازه نمی دهید که احساسات و روحیه شما محدود شود. 

 

تصویر شماره (9)
فعال و اجتماعی
به ریسک در زندگی علاقه مندید. دوست دارید کارهای متفاوت و جالبی انجام دهید و یا از دیگران بیاموزید. از یکنواختی زندگی بیزارید و دوست دارید نقش فعالی در کارها داشته باشید مایلید در همه کارها پیشقدم باشید.

 

  •  
 

مد و شخصیت آوریل 17, 2008

دسته: روانشناسي مشاوره, مباحث اجتماعي, مطالب جالب روانشناسي — فرهاد شاه مرادلو @ 12:34 ب.ظ

خصوصیات اخلاقی به عنوان یکی از بارزترین موارد تعیین کـننده در شخصیت هر فرد به شمار میروند. ظاهر هر فرد مـی تواند بـه وضـوح نـمایـانگـر شخصیت باطنی او باشد. خـصوصـیات اخـلاقی افـراد به 6 گروه مختلف تقسیم می شـود. نـمی تـوان گـفـت کـه هـر فـرد تـنـها دارای یـکی از خـصوصیات ایـن گروه هـا مــی باشد، بلکه می تواند چند مـورد از آنـها را دارا بـاشـد؛ بـا ایـن تـفـاوت کـه یـکی از آن خصوصیات در او مشهود تر از سایرین می باشد.

 

شخصیت حساس

خصوصیات اخلاقی بارز: ظرافت، نازک بینی، مهربانی، ملایمت، و مملو از خصوصیات زنانه.

پارچه مناسب: پارچه ها نرم و لطیف و کاملاً مسطح ( ابریشمی، پنبه ای، و توری)

رنگ مناسب: رنگ های روشن و ملایم

طرح روی پارچه: عکس های کوچک و خیلی ظریف

نوع لباس: پیراهن هایی با ظریف دوزی کنار حاشیه و لباس های چین دار.

کیف دستی و کفش: ساده و ظریف

مدل مو: کاملا ساده و مطابق با فرم صورت

 



 

شخصیت خشن

خصوصیات اخلاقی بارز: دارای روحیه ورزشکاری، تنومند و قوی هیکل، استوار و محکم

پارچه مناسب: زبر، و شق مانند: کتان، مخمل، و نخ زبر

رنگ مناسب: رنگهایی که بیشتر جلب توجه می کنند؛ مانند: قرمز و نارنجی

طرح روی پارچه: عکس های غیر معمول و جلب توجه کننده به ویژه تصاویری که حاوی مفاهیم انتزاعی هستند.

نوع لباس: دوخت مردانه همراه با یقه های ساده، بدون وجود هیچ گونه چین و یا تاخوردگی.

کیف دستی و کفش: هیچ گونه ظرافتی نباید در آنها دیده شود.

مدل مو: معمولا موها باید کوتاه نگاه داشته شود و مدل آن نیز منطبق با فرم صورت فرد آرایش داده شود.

 



 

شخصیت نمایشی

خصوصیت اخلاقی بارز: بیش از اندازه غریب و غیر عادی، برجسته و متمایز، جسور. این گونه افراد آماده انجام تمام امور، از جمله معمول و غیر معمول هستند.

پارچه مناسب: متفاوت و غیر معمول، این افراد به راحتی هر نوع پارچه ای را به تن می کنند.

رنگ مناسب: ترکیبی از رنگ های شاد و غیر معمول

طرح روی پارچه: هر طرحی که با حالت و روحیه آنها سازگاری داشته باشد، اما حتماً باید غیر معمول باشد.

نوع لباس: لباس های جدید و متمایز؛ این دسته از افراد به راحتی قادرند که از خودشان مدهای جدیدی در لباس پوشیدن اختراع کنند.

کیف و کفش: کاملا متفاوت البته به طوری که با دیگر لباس هایشان هم خوانی داشته باشد.

مدل مو: آنها مدل های مو مخصوص به خودشان را ابداع می کنند که همگی جدید و متفاوت است.

 



 

شخصیت محتاط

خصوصیت اخلاقی بارز: فروتن، خجالتی، و کمی ترسو. اصلا دوست نمی دارند که در مکانهای عمومی در معرض دید دیگران قرار بگیرند.

پارچه مناسب: پارچه های نرم و با وزن پایین. ( پنبه ای و ابریشمی)

رنگ مناسب: رنگهای آهسته و ملایم

طرح روی پارچه: طرح های ساده و خیلی رایج که چندان جلب توجه نکنند.

نوع لباس: ساده و خیلی معمولی. این گروه معمولا جزء آخرین افرادی هستند که از مد استفاده می کنند.

کیف دستی و کفش: ساده و مطابق با لباس های دیگر.

مدل مو: ساده، به طوریکه باعث متمایز ساختن آنها از سایرین نشود.

 



 

شخصیت موقر

خصوصیت اخلاقی بارز: محافظه کار، با ملاحظه، متین، جدی. این خصوصیت اخلاقی معمولا با افزایش سن و تجربه در افراد بروز می کند.

پارچه مناسب: پارچه های با وزن کم

رنگ مناسب: رنگ های روشن اما در عین حال سنگین

طرح روی پارچه: طرح های ساده اما در عین حال آشکار که خیلی هم توی ذوق نزنند.

نوع لباس: ساده به طوریکه با شخصیت آنها همخوانی داشته باشد.

کیف دستی و کفش: سنگین و در عین حال راحت.

مدل مو: ساده اما باسلیقه و شایسته

 



 

شخصیت مسرور و با نشاط

خصوصیات اخلاقی بارز: پرانرژی، خوشحال، سبکبار و بی خیال

پارچه مناسب: پارچه های راحتی که نیاز به مراقبت چندانی نداشته باشند.

رنگ مناسب: هر رنگی که موافق با میل و حالات روحیشان باشد.

طرح روی پارچه: طرح های شاد و رنگی و پارچه هایی با وزن متناسب.

نوع لباس: لباس های اسپورت، راحت و غیر رسمی.

کیف دستی و کفش: فقط باید راحت باشد و اگر خیلی هم مد نباشند مسئله ای ندارد.

مدل مو: اسپورت و خیلی ساده .

 

 

 

مجوز شرعی برای ترمیم پرده بکارت آوریل 15, 2008

دسته: روانشناسي مشاوره, مباحث اجتماعي — فرهاد شاه مرادلو @ 11:11 ق.ظ

در سوالی از آیت ا… روحانی از مراجع تقلید درباره اینکه آیا دختری که احتمال می دهد اگر ازدواج موقت نکند به گناه می افتد و ازدواج موقت بر او واجب است و از طرفی خانواده دختر مخالف ازدواج او هستند و او می خواند مخفیانه این عمل را انجام دهد اما می داند که با ازدواج موقت بکارت خود را از دست می دهد و بعد از ازدواج دائم شوهر و خانواده او متوجه این عمل او خواهند شد و او را به عنوان یک دختر هوسباز سرزنش خواهند کرد : ۱ – آیا بر چنین دختری جایز است که بعد از ازدواج موقت و از دست دادن بکارت با عمل جراحی دوباره صاحب پرده بکارت شود تا کسی از ازدواج موقت مخفیانه او اطلاعی پیدا نکند ؟ ۲ – اگر شوهر دائم بکارت دختر را یکی از شروط ضمن عقد قرار دهد آیا می توان این بکارت غیر واقعی را به شوهر به عنوان بکارت واقعی مطرح کرد ؟ …تصویر جواب های آیت … روحالی به این سوال ها به شرح زیر است :

 

image001.gifimage002.gif
عکس و متن بالا برگرفته از سایت خود ایشان است و نظر سایت هفت تیر نیست
.

 

خواستگاری دختر از پسر آوریل 13, 2008

دسته: روانشناسي مشاوره, مباحث اجتماعي — فرهاد شاه مرادلو @ 5:58 ق.ظ
ابراز محبت  بین دو جنس مخالف معمولا در دو راستا صورت می پذیرد :یکی به منظور دوستی و دیگری به منظور ازدواج و تشکیل خانواده

 اگر علاقه در راستای ازدواج و تشکیل خانواده باشد نباید به دوستی های بی پایه و اساس منجر شود .

این نکته در روابط پیش از ازدواج دارای اهمیت است که گاهی خواستگاری  انجام می شود اما معمولا هدفی جز دوستی ندارد این   بدان معناست که شخص با

اسم خواستگاری و تشکیل خانواده جلو می اید اما قصدی جز پرداختن به نیازها و امیال نفسانی خود نداردو به گونه  ای زندگی فرد مقابل را به تباهی می کشاند . از

 این رو  برای تقاضای ازدواج یا همان خواستگاری بهترین راه  راه رسمی  آن یعنی همان خواستگاری رسمی و  در جریان قرار دادن خانواده های هر دو طرف است

اما ایا خواستگاری تنها از سوی مرد امکان پذیر است؟آیا دختران حق خواستگاری را ندارند؟

با نگاهی به  داستان حضرت شعیب(ع) وحضرت موسی(ع) در می یابیم که خواستگاری از طرف خانواده ی دختر نیز می تواند ابراز شود

همین طور خواستگاری حضرت خدیجه از حضرت محمد (ص)گواه این است که خواستگاری از سوی دختر نیز می تواند انجام پذیرد

 یعنی از نظر اسلام منعی برای این مورد صورت نگرفته است

در جوامع مختلف خواستگاری با توجه به آداب و رسوم و سنن آن کشور صورت می گیرد به گونه ای که مثلا در  کشور  هند دختران به خواستگاری پسران می روند و

این موضوع امری عادی تلاقی می شود

حال در کشور ما با توجه به آداب و سنن حق خواستگاری بیشتر به عهده ی پسر  گذاشته شده است …

به طور کلی نظرتان در رابطه باخواستگاری  یک دختر از پسر چیست؟

آیا دختران نیز می توانند  مانند پسران برای ازدواج به خواستگاری اقدام کنند ؟

 
 

ضرورت توجه به اصول ارتباط جنسي براي همسران جوان مارس 2, 2008

دسته: Uncategorized — فرهاد شاه مرادلو @ 2:47 ب.ظ
Tags: ,

براي شروع عجله نكنيد

زن و مرد بايد قبلا عالم هر يك را به خوبي شناخته باشند يعني بايد بدانند در دنياي جنس مخالف چه مي‌گذرد
وقتي زن‌ها و مردها با هم ازدواج كرده و وارد دنياي جديد زندگي مشترك مي‌شوند هر دو، اهداف و برنامه‌هاي مشتركي دارند: هر دو مي‌خواهند كه روابطشان عاشقانه و دوستانه باشد و اين ارتباط قوي همچنان ادامه پيدا كند. تا اينجاي مسئله كه ظاهرا مشكلي وجود دارد اما يك موضوع مهم و اجتناب‌ناپذير هم وجود دارد و آن هم رابطه جنسي است كه جزء جدايي ‌ناپذير زندگي مشترك محسوب مي‌شود، و درست در همين مورد بسياري از مشكلات شروع مي‌‌شود وزن يا مرد حس مي‌كنند رابطه آنها در زندگي مشترك مورد دلخواه‌شان نيست و يا در زندگي خود موفق نبوده‌اند. برقراري رابطه جنسي سالم در دوران زندگي مشترك موضوع بسيار مفصلي است و ما در اين قسمت تنها به بخشي از آن مي‌پردازيم يعني شروع رابطه جنسي در اوايل ازدواج كه ممكن است براي زن و شوهر (هردو) كمي مشكل‌‌ساز باشد.
معمولا علت مشكل بودن اين شروع و آغاز اين است كه زن و مرد هنوز به هم عادت نكرده و به عبارتي كمي از هم خجالت مي‌كشند. گاهي اين وضعيت در ابتدا باعث نااميدي طرفين مي‌شود چون هنوز نمي‌دانند كه از نظر روحي به چه آمادگي‌‌هايي احتياج دارند. در اين شرايط اگر نسبت به جنس مخالف (زن نسبت به شوهر و بالعكس) حس خوبي وجود داشته باشد به راحتي مي‌توان ارتباط موثر برقرار كرد و گر نه كار مشكل‌تر خواهد شد. نكته مهم ديگر اين است كه زن و مرد بايد قبلا عالم جنس مخالف را به خوبي شناخته باشند يعني بايد با مطالعه بدانند در دنياي جنس مخالف چه مي‌گذرد؟ احساساتش چگونه است؟ به‌عنوان يك زن يا مرد چگونه بايد با عواطف او برخوردي مناسب داشته و هزاران مورد ديگر كه بايد قبل از ازدواج و در دوران آشنايي براي ازدواج براي اين سئوالات پاسخي مناسبي پيدا شود. اگر شناخت شرايط روحي و عاطفي طرف مقابل به طور كامل انجام نشده باشد در اين صورت رابطه جنسي به يكي از بزرگترين سرچشمه‌هاي سوء تفسير از شريك زندگي تبديل خواهد شد.

شايد بهتر باشد مدت كمي از ازدواج بگذرد و بعد طرفين از يكديگر انتظار داشته باشند؛ چون اقدام فوري براي رابطه جنسي در بعد از ازدواج ممكن است براي شريك زندگي و به‌خصوص خانم‌ها با احساس و تجربه بدي همراه باشد. اگر مراحل پس ازدواج را به چهار مرحله آشنايي بيشتر، ارزشيابي طرف مقابل، ايجاد احساس قوي و ثابت و ورود به خلوت و حالات روحي خصوصي طرف مقابل تقسيم كنيم، رابطه جنسي بايد در مرحله چهارم صورت بگيرد. يعني بايد بتوان با صميميت به خلوت و شرايط روحي كاملا منحصر به فرد طرف مقابل وارد شد، يك رابطه جنسي خوب و موثر برقرار كرد در غير اين صورت به يك تجربه ناگوار و ناخوشايند اجباري تبديل مي‌شود. در اين مرحله بسيار مهم است كه هر دو طرف بدانند ديگري نسبت به حوزه خصوصي زندگي خودش و طرف مقابل چه حسي دارد؟
متاسفانه اكثر خانم‌ها و آقايان فكر مي‌كنند تنها جذابيت ظاهر براي ايجاد رابطه جنسي موفق كافي‌ست. البته آمادگي ظاهري شرط مهمي است اما كافي نيست. ممكن است آقا يا خانم حس كنند با وجود آمادگي ظاهري ديگر مشكلي وجود ندارد، اما اين طرز فكر صحيح نيست و ممكن است طرف مقابل (اكثرا خانم‌ها) آماده نبوده و شديدا از نظر روحي آسيب ببيند. خانم‌ها معمولا به مدت زمان بيشتري احتياج دارند تا آمادگي اين كار را پيدا كنند و معمولا بعد از ازدواج بيشتر به اين مسئله فكر مي‌كنند كه چطور مي‌توان زندگي مشترك را تقويت كرد و چطور مي‌توان رابطه‌اي محكم‌تر و قوي‌تر برقرار كرد. در نتيجه براي برقراري روابط جنسي بايد به آنها فرصت داد. در اوايل ازدواج مهم نيست كه چقدر زن و مرد جذابيت جنسي دارند بلكه نكته قابل توجه آن است كه اگر در اين دوران به سرعت و بدون دادن فرصت به طرف مقابل وارد مرحله جنسي شويد عين آن است كه آب يخ روي سر يكديگر ريخته باشيد! مثل اينكه هنوز شروع جاده و راه را طي نكرده يكباره به آخر راه برسيد. بايد آقايان اين فرصت را به خود بدهند تا كاملا مورد تاييد همسرشان قرار گرفته و مهلتي هم به خانم‌ها داده شود تا فارغ از تفكرات جدي در مورد زندگي و آينده براي برقراري رابطه جنسي آماده شويد. اگر اين اتفاق خيلي سريع و زود رخ دهد امكان دارد تا مدتي طرفين از هم رانده شوند. معمولا هورمون‌هاي مردانه باعث مي‌شود آقايان خيلي سريع براي رابطه جنسي آماده شوند و گاهي اين آمادگي سريع باعث مي‌شود به ناچار بدون آمادگي لازم تن به اين كار داده و به هيچ وجه از اين رابطه لذت نبرند.

البته منظور ما اين نيست كه به هيچ وجه در اوايل زندگي مشترك (بخصوص روزهاي اول) نبايد رابطه جنسي برقرار شود. گاهي طرفين به خوبي براي اينكار آمادگي دارند و مشكلي پيش نمي‌آيد. اما اگر تمايل برقرار شود. گاهي طرفين به خوبي براي اين كار آمادگي دارند و مشكلي پيش نمي‌آيد. اما اگر تمايل داريد رابطه زناشويي شما پايدار بوده و طولاني مدت از قدرت كافي برخوردار باشد بهتر است كار را مرحله به مرحله انجام دهيد. اگر ذهنتان را باز و آزاد نگهداريد و فقط تفكر برقراري رابطه جنسي فكرتان را پر نكرده باشد آن وقت خودتان و طرف مقابل را بهتر ارزيابي كرده و فرصت كافي به خودتان و او مي‌دهيد. هر چه همديگر را بيشتر بشناسيد برقراري رابطه جنسي راحت‌تر بوده و مشكلات‌تان كمتر مي‌شود. حتي اگر در آن زمان آنقدر از خودتان مطمئن باشيد كه فكر كنيد شما يك روح در دو جسم هستيد باز هم بايد مدت زمان لازم سپري شود تا واقعا با روحيات يكديگر آشنا شويد.

اگر هم حس كرديد در اين رابطه با مشكلاتي روبرو هستيد يا احساس رضايت نمي‌كنيد باز هم راه چاره وجود دارد. فكر نكنيد علم ارتباطات زناشويي مثل پرواز يك آپولو سخت و دشوار است! وقتي زن و مرد در اين زمينه احساس ناراحتي مي‌كنند بر اين تصور هستند كه به آخر خط رسيده‌اند. اين در حالي است كه در مورد مسائل جنسي هم مي‌توانيد از ديگران كمك بگيريد. پزشكان و مشاوران راهنماي خوبي در اين مورد هستند و بهتر است از همين امروز عادت كنيد بدون خجالت و رودربايستي سئوالات خود را در زمينه مسائل جنسي از پزشك و يا هر فرد متخصص ديگر در اين زمينه بپرسيد. مطمئن باشيد آنها بهتر از در و همسايه شما را راهنمايي مي‌كنند.
www.salamat.ir
_________________

 

خود كشي مارس 2, 2008

دسته: مقالات روانشناسي — فرهاد شاه مرادلو @ 2:41 ب.ظ
Tags:

خودكشي

آمارها: اكثر روزها، ما در مواجهه با اخباري در مورد ستيز با بيماري سرطان، يا مسابقه اي پرشتاب جهت يافتن درماني براي ايدز مي باشيم. هم چنين سرزنشها و توصيه هاي خاتمه نيافتنيِ دوستانه اي دربارة بهبود بخشيدن به رژيم غذايي و فعاليتهاي ورزشي جهت جلوگيري از بيماري هاي قلبي مي شنويم. اما خبر ديگر مربوط به وحشتناكترين و خطرناكترين شرايط طبي است و اين خبر همانا، خبر خودكشي است. كشتن خود، تصميمي است غيرقابل توضيح و لاينحل كه سالانه 30000 نفر، تنها در ايالات متحده به آن مبادرت مي ورزند. خودكشي، رسماً در مرتبه هشتم از علل مهم مرگ در ايالات متحده است و متخصصين علوم امراض مسري معتقدند كه تعداد حقيقي خودكشيها، احتمالاً چيزي حدود دو يا سه برابر بيش از اين آمار مي باشند. بسياري از خودكشيهاي گزارش شده، هنگامي رخ مي دهد كه افراد تعمدانه به پلي برخورد كرده و يا از پرتگاهي پرت مي شوند (بلومنتال، 1990).
خودكشي به شكل خُرد كننده و طاقت فرسا، يك پديده اي است كه بيشتر در سفيد پوستان رخ مي دهد. اكثراً، اقليتهاي گروهي شامل آمريكائيهاي آفريقايي تبار و اسپانيايي تبارها، بندرت به اين نوع راه چارة خشونت آميز متوسل مي شوند. ميزان خودكشي در افراد بومي آمريكا بسيار بالاست؛ اگر چه تغييرات محسوسي در ميان گروهها ديده مي شود (در ميان آپاچيها، اين ميزان تقريباً چهار برابر ميزان اعلام شده دولتي است) (برلين، 1987). حتي وحشتناكتر آنكه، افزايش مهيبي در ميزان مرگ و مير بصورت خودكشي در سالهاي اخير و آن هم بيشتر در ميان نوجوانان ديده شده است. بين سالهاي 1960 تا 1988، ميزان خودكشي در نوجوانان از 6/3 به 3/11 در هر صد هزار نفر رسيده است و اين افزايشي معادل 200% در مقايسه با يك افزايش 17% از كل جمعيت است. در مورد نوجوانان 16 تا 19 ساله، خودكشي، سومين دليل برتر مرگ است كه به هنگام تصادف تعمدانه با موتور و انواع ديگر قتل توسط خود شخص صورت مي پذيرد (ونتورا، پتيرز، مارتِن و ماورر، 1997). ميزان خودكشي در ميان افراد سالخورده افزايشي هولناك يافته است. افزايش اين ميزان در ارتباط با ميزان بالا رفتن بيماريهاي طبي و هم چنين در ارتباط با افزايش فقدان حمايتهاي اجتماعي، در ميان پيرترين شهروندان آمريكا مي باشند. ارتباط محكمي بين بيماريها يا ضعف و ناتواني و نااميدي و افسردگي وجود دارد. طبق آمار، در سال 1990، 5/12% از جمعيت 65 سال يا كمي مسن تر بودند. سپس، در همان سال، اين گروه سني 6/20% از ميزان خودكشي را به خود اختصاص دادند (براون، بك، استير و گيرشام، 2000؛ گالاهر – سامسون و اُوسيد، 1997؛ مركز ملي آمارهاي سلامتي، 1993). اين تنها نوجوانان و افراد بالغ نيستند كه خودكشي مي كنند: پي – اِي – روزنتال و روزنتال (1984) به توصيف 16 كودك 2 تا 5 ساله پرداخت كه حداقل براي يكبار اقدام به خودكشي كرده و در جريان حادثه، به شدت خود را مجروح كرده بودند.
قطع نظر از عامل سن، مردها چهار يا پنج برابر بيش از زنان مرتكب خودكشي مي شوند. اين حقيقت تكان دهنده تا حدودي در ارتباط با تفاوتهاي جنسيتي مي باشد كه انواع تلاشهاي خودكشي گرايانه را رقم زده است. مردان عموماً، شيوه هاي خشونت آميزتري را نسبت به زنان بر مي گزينند نظير دار زدن خود، زنان تمايل به برگزيدن شيوه هاي كم خشونت تر دارند نظير استفادة بيش از حد از داروها (بودا و شِوانگ، 1990؛ گالاهر – تامپسون و اوزگود، 1997). بيشتر مرداني كه خودكشي مي كنند سالخورده و بيشتر زناني كه به اين عمل متوسل مي شوند در دورة ميانسالي بسر مي برند و اين شايد تا حدي به اين دليل باشد كه اكثراً تلاشها براي خودكشي در زنان سالخورده ناموفق مي ماند. ميزان خودكشي براي مردان جوان در ايالات متحده، در حال حاضر داراي بالاترين تراز است. اين ميزان حتي از ميزان خودكشي در ژاپن و سوئد كه براي مدتهاي مديدي بيشترين آمار خودكشي را داشته اند هم بيشتر است (بلومنتال، 1990) اما همانطوريكه قبلاً هم اشاره شد، مردان سالخورده (بالاتر از 65 سال) در تمام كشورها در معرض بيشترين خطر خودكشي در پهنه اين جهان مي باشند كه از ميان اين افراد نيز، اين مردان سفيد پوست هستند كه در معرض بيشترين خطر مي باشند (مك اينتاش، سانتوس، هابارد و اُورهولسر، 1994).
در چين، به شيوه اي بي نظير، اين زنانند كه بيش از مردان خودكشي مي كنند به ويژه در حومه هاي روستايي (موري، 1996؛ موري و لوپِز، 1996). از لحاظ فرهنگي، چه دليلي مي توان براي اين پديدة ناقض و قطعي اقامه كرد؟ دانشمندان چيني معتقدند كه ميزان خودكشي چيني ها كه احتمالاً بيشترين ميزان در جهان است، در ارتباط با فقدان برچسب يا لكه ننگ باشد. در واقع، بازتاب خودكشي در چين را بويژه در ميان زنان، اغلب در ادبيات كلاسيك چيني و آن هم به عنوان يك راه حل منطقي براي مشكلات مي توان يافت. خانوادة يك زن روستايي چيني، همة دنياي او محسوب مي شود و چنانچه اين خانواده از هم فروپاشد، آنگاه خودكشي يك راه حل افتخار آميزي مي باشد. بعلاوه براي اين زنان، سموم آفت كش مزرعه اي به آساني در دسترس بوده و اين امكان وجود دارد كه بسياري از اين زنان كه ضرورتاً تمايلي نيز به خودكشي ندارند، پس از استشمام تصادفي اين سموم بميرند.
علاوه بر مطالعات تكميل شده، دو رفتار خودكشي گرايانة مهم ديگر: 1- تلاشهاي خودكشي گرايانه (موقعي است كه فرد جان سالم بدر مي برد) و 2- انديشه پردازي خودكشي گرايه (داشتن تفكر جدي در مورد خودكشي) نام دارند. اگرچه، در سرتاسر جهان، غالباً، خودكشي در مردان بيش از زنان است ولي مبادرت زنان به اين امر حداقل سه برابر مردان است (برمان و جابز، 1991).
درصد بروز بيش از حد اين پديده، احتمالاً مؤيد اين حقيقت است كه زنان افسردة بيشتري نسبت به مردان افسرده وجود دارند و افسردگي قوياً مرتبط با تلاشهاي خودكشي گرايانه است (آر، فرانسيس، فرانكلين و فلاوين، 1986). برخي نسبت تلاشگران به خودكشي را به نسبت خودكشي ها انجام شده، پنجاه به يك يا حتي بيشتر تخمين مي زنند (گارلند و زيگلر، 1993). بعلاوه، طبق نتايج به عمل آمده از مطالعه اي ديگر (كوواكس، گولدستون و گاستونسي، 1993) نسبت تفكرات خودكشي گرايانه به تلاشهاي خودكشي گرايانه، در ميان نوجوانان، بين نسبتهاي 3 به 1 و 6 به 1 مي باشد. به عبارت ديگر، بين 16% الي 30% از نوجوانان بررسي شده در اين مطالعه كه در مورد خودكشي انديشيده بودند، در واقع، تلاشهايي هم در اين باب به خرج داده بودند. مقولة «افكار» در اين پديده، اشاره به آن نوع احساس فلسفي از ملاحظه و مد نظر قرار داده نيست بلكه نسبتاً نوعي تأمل جدي در مورد خودكشي است. تفكر در مورد خودكشي، اولين قدم در جادة خطرناك آن است.
طبق مطالعة به عمل آمده اي از دانشجويان يك دانشگاه (كه درصد خودكشي در آنها، تنها معادل نيمي از جمعيت كل آن دانشگاه بود) معلوم شد كه تقريباً 10% الي 25% آنها در خلال 12 ماه پيش از اقدام به خودكشي، تفكرات خودكشي گرايانه داشته اند (برنر، هاسان و باريوس، 1999؛ ميهان، لمب، سالتسمن و اُو كررول، 1992؛ اِي – جي – شوارتز و يتاكر، 1990). تنها اقليتي از اين دانشجويان با تفكرات خودكشي گرايانه (شايد چيزي در حدود 15%) تلاش در جهت خودكشي كرده و تنها اندكي از آنان موفق به اينكار شدند (كو واكس و ديگران، 1993). از اينرو، به دليل ناهنجاري غيرمتعارفي كه در اين مسئله نهفته است، افكار خودكشي گرايانه، توسط متخصصين مربوط به سلامت رواني، به طور جدي مد نظر قرار گرفته مي شوند.
علل و اسباب
مفاهيم پيشينه اي:
جامعه شناس بزرگ، «اميل دوركهايم» (1951)، انواعي از خودكشي را معين كرد كه بر مبناي شرايط اجتماعي يا فرهنگي همان محل مربوط به اين شرايط، رخ مي دهند. يكي از اين انواع تاييد شد، «خودكشي هاي مرسوم» مي باشد نظير سنت ديرينه اي از خودكشي در ژاپن با نام «هارا – كيري» بر طبق اين شيوه، فرديكه به نوعي باعث ننگ و رسوايي براي خود يا خانواده اش شده، مي بايست خود را با شمشير بكشد. «دوركهايم» اين نوع خودكشي را «خودكشي نوعدوستانه» مي نامد. بنا به تشخيص وي، فقدان پشتيبانيهاي اجتماعي، به عنوان يك محرك مهم در امر خودكشي عمل مي كند. او خودكشي برگرفته از اين فقدان را «خودكشي خودخواهانه» مي نامند. (شهروندان سالخورده اي كه پس از قطع شدن ارتباطشان با دوستان و خانواده اقدام به خودكشي مي كنند در اين رده قرار مي گيرند). «ما گنه اينگوار»، «اوجهاگن» و «نزاسك من – بندز» (1992) دريافتند كه تنها 13% از 75 نفر افرادي كه تلاشهاي جدي خودكشي گرايانه داشته اند، داراي شبكة بسنده و شايسته اي از دوستان و روابط اجتماعي بوده اند. «خودكشيهاي ناهنجارانه» دسته اي ديگر از خودكشي ها هستند كه در نتيجة شكستهايي در زندگي نظير از دست دادن ناگهاني يك شغل بسيار معتبر رخ مي دهند. (ناهنجاري در اين جا معادل احساسِ سردرگمي و پريشان حالي است). و نوع آخر «خودكشيهاي قضا و قدري» هستند كه در نتيجة فقدان كنترل فرد بر روي سرنوشت و تقديرش رخ مي دهد. خودكشي دسته جمعي 39 نفر از اعضاي پيرو آئين (دروازة بهشت) نمونه اي از اين نوع خودكشي بود. زندگي اين افراد قوياً در دستان يك رهبر بلند مرتبه و داراي جذبة روحاني بنام «مارشال اَپل وايت» بوده اند. تلاش «دوركهايم» در هشدار دادن به ما در مورد نقش شرايط اجتماعي در خودكشي مهم است. «فرويد» (1957 / 1917) عقيده داشت كه خودكشي (و افسردگي، تا اندازه اي) دلالت بر خصومت ناآگاهانه دارد كه بيشتر مربوط به درون شخص و يك درون وضعيتي كه شخص در آن قرار دارد، مي شود تا آنكه در خارج از وجود او. (در واقع، قربانيان خودكشي، از لحاظ رواني، افراد ديگر را كه به نحوي، اين قربانيان را طرد كرده و يا موجب اذيت و آزار اين افراد شده اند را بدين وسيله تنبيه مي كنند). تفكر كنوني در مورد اين پديده، نظر به عوامل اجتماعي – رواني دارد اما همچنان اهميت بالقوة نقش شرايط زيست شناختيي را نيز بايد مد نظر قرار دارد.
عوامل خطرزا
«ادوارد اشنايدمن»، پيشرو در امر مطالعه بر روي عوامل خطرزا در جهت خودكشي بود (اشنايدمن، فاربرو و ليت من، 1970). او و ديگران، شيوه هايي را جهت مطالعة شرايط و وقايعي كه فرد را آسيب پذير مي كند، به كار گرفته اند. يكي از اين شيوه ها، «كالبدگشايي روانشناختي» نام دارد. نماي چهرة رواني – شخصيتيِ فردي را كه مرتكب خودكشي مي شود، از طريق مصاحبات گسترده با دوستان و اعضاي خانواده وي كه احتمالاً مي دانسته اند كه آن فرد مربوطه قبل از مرگ چه مي كرده و به چه مي انديشيده، دوباره بازسازي مي كنند. اين شيوه و شيوه هاي ديگر، به محققان اين فرصت را داده كه تا تعدادي از عوامل خطرزا در مورد خودكشي را تعيين هويت و معرفي كنند.
فرضية خانوادگي: اگر يكي از اعضاي خانواده مبادرت به خودكشي كند، خطر فرآينده اي جهت آنكه شخص ديگري نيز از همين خانواده اين كار را انجام دهد، وجود دارد (كِتي، 1990؛ مان، واترناكس، هاس و مالون، 1999). اين موضوع آنقدرها هم شگفت آور نيست چرا كه بسياري از افرادي كه خودكشي مي كنند، افسرده اند و افسردگي پديده ايست كه در خانواده مي چرخد. با اين حال اين پرسش باقي مي ماند كه: آيا خودكشي افراد به سادگي پذيرش نوعي راه حل عادي و مأنوس است يا يك خصيصه اي است ارثي نظير داشتن انگيزه آني و بدون فكر قبلي و همين خصيصه است كه دليلي براي رفتار فرايندة خودكشي گرايانه در بين اعضاي خانواده مي شود؟ شخصي، ميزان فرآينده اي از خودكشي را در نسبتهاي خويشاوندي زيست شناختي افراد پذيرفته شده (به عنوان فرزند) در خانواده ها يافت و آنرا با گروهي از همين افراد كه تحت كنترل بودند، مقايسه كرد (شولزينگر، كِتي، روزنتال، 1979؛ وندر و ديگران، 1986). بر طبق يك مطالعة جزيي در مورد خانواده هايي كه فرزندان دوقلوي آنها مبادرت به خودكشي كرده بودند، 10 نفر از هر 26 آنها از ميان دوقلوهاي تك تخمكي زنده ماندند و هيچ تعداد از هر 9 نفر دوقلوهاي دوتخمكي كه اقدام به خودكشي كرده بودند، زنده نماندند (روي، سيگنال و سارچياپون، 1995). اين بدان معناست كه برخي از شرايط زيست شناختي (ژنتيكي) در خودكشي نقش دارند حتي اگر ميزان آن نسبتاً كم باشد.
زيست شناسي عصبي: شواهد زيادي دال بر اين نكته كه سطوح پائين «سروتونين» مي تواند با خودكشي و با تلاشهاي خودكشي گرايانه در ارتباط باشد (آزبررگ؛ نورد استروم و ترانسك من – بندز، 1986؛ كرم نيتر و ديگران، 1999؛ و مِن شِل، اِستنلي و استنلي، 19990). همانطور كه قبلاً هم اشاره كرديم، ميزان بي اندازه پائين «سروتونين» در ارتباط با انگيزه هاي آني، عدم ثبات و تمايل به بروز عكس العملهاي ناهنجار اغراق آميز نسبت به موقعيتها مي باشد. (اسپونت، 1992). به همين دليل احتمال زيادي وجود دارد كه ميزان كم «سروتونين» ايجاد نوعي آسيب پذيري مي كند كه در نتيجة آن، انگيزه هاي آني بوجود مي آيند. اين انگيزه ها مي توانند شامل خودكشي باشند كه خود يكي از عملكردهاي بسيار آني و بدون انگيزه قبلي است.
اختلالات رواني موجود: بيش از 90% از افرادي كه خودكشي مي كنند از يك اختلال رواني رنج مي برند (بلك و ونيوكُر، 1990؛ اورباچ، 1997). غالباً، خودكشي با اختلالات خلقي مرتبط مي شود. 60% از خودكشيها (75% از خودكشي نوجوانان) در ارتباط با يك اختلال خلقي موجود است (برنت و كولكو، 1990؛ آر – فرانسيس و ديگران، 1986) «لوين سون، رُود و سيلي (1993) نتيجه گيري كردند كه در رفتارهاي خودكشي گرايانة نوجوانان، تا حدود زيادي، نوعي تظاهر رفتاري مبني بر يك افسردگي شديد وجود دارد. اما اكثر افراد مبتلا به اختلالات خلقي تلاشي براي خودكشي نمي كنند و برعكس بسياري از افرادي كه در جهت خودكشي تلاش مي كنند، اختلالات خلقي ندارند. بنابراين اگرچه افسردگي و خودكشي، قوياً با هم مرتبطند، اما هنوز هم مستقل از يكديگر عمل مي كنند. برخي از محققان، به ارتباط اختلال خلقي و خودكشي، دقيق تر نظر انداخته و مقولة «نا اميدي» كه خود خصيصه اي ويژه براي افسردگي است را به عنوان عامل قدرتمندي براي پيش بيني خودكشي تعيين كرده اند (اِي – تي – بك، 1986؛ اِي – تي – بك، استير، كو واكس و گاريسون، 1985؛ كازدين، 1983).
استفاده از مشروبات الكلي و بدرفتاريها، تقريباً با 25% تا 50% از خودكشيها مرتبطند (براي مثال، آر – فرانسيس و ديگران، 1989) و اين امر بويژه در خودكشيهاي نوجوانان به اثبات رسيده است. (برنر و ديگران، 1999؛ كانوِل و ديگران، 1996؛ و ودز و ديگران، 1997). «برنت و همكارانش(1988) دريافتند كه در حدود يك سوم از نوجواناني كه مبادرت به خودكشي كرده اند، هنگام مرگ، مست بوده اند و بسياري ديگر نيز احتمالاً سخت تأثير داروها خودكشي كرده اند. تركيب اختلالات رواني نظير بدرفتاري جنسي و اختلالات خلقي در بزرگسالان و يا تركيب اختلالات خلقي و اختلال سلوك در كودكان و نوجوانان مي تواند نوعي آسيب پذيري بيشتري را نسبت به وجود تنها يكي از اين اختلالات در افراد ايجاد كند. (كان ول و ديگران 1996؛ وودز و ديگران، 1997). در واقع «وودز» و ديگران (1997) دريافتند كه بدرفتاري جنسي به همراه رفتارهاي بسيار خطرناك نظير درگيري در نزاعها، حمل اسلحه و يا استعمال دخانيات، پيش زمينه هاي خودكشي در افراد بين سنين 13 تا 19 مي باشند و احتمالاً انگيزه هاي آني سبب خودكشي در اين نوجوانانِ مشكل دار مي باشد. تلاشهاي خودكشي گرايانة قبلي نيز عامل خطرساز مهمي براي خودكشيهاي مجددند و بايد به طور جدي در نظر گرفته شوند.
نوعي اختلال كه بيش از آنكه با افسردگي مرتبط باشد مربوط به داشتن انگيزه آني است، اختلال شخصيتي مرزي نام دارد. اِي – فرانسيس و «بلومنتال» (1989) اظهار داشتند كه اين افراد، رفتارهاي خودكشي گرايانة آني و تظاهر گونة عمدي را از خود بروز مي دهند بدون آنكه الزاماً مايل به آزار رساندن به خود باشند و برخي اوقات، بر اثر يك اشتباه خود را مي كشند كه 10% خودكشيها متعلق به اينگونه موارد است. تركيب اين نوع اختلال با افسردگي، مخصوصاً مرگبار خواهد بود (سولوف، لينچ، كلي، مالون و مان، 2000).
ارتباط خودكشي با اختلالات جدي رواني، به ويژه افسردگي، اين افسانه را رد مي كند كه خودكشي واكنشي است در برابر افسردگي در افرادي كه در شرايطي غير از اين يعني در نبودن احساس يأس و سرخوردگي، سالم به نظر مي رسند.
وقايع استرس زاي زندگي: شايد مهمترين عامل خطرزا براي خودكشي، يك اتفاق سختِ استرس زا باشد كه به شكل شرم آور و تحقير آميزي تجربه شده است مانند يك قصور (قصوري كه واقعاً اتفاق افتاده يا آنكه تنها يك قصور خيال پردازانه است) در مدرسه يا در سركار، يك وقفة غيرمنتظره و يا طرد شدن توسط معشوق (بلومنتال،1990؛ برنت و ديگران، 1988؛ شافِر، گارلند، گولد، فيشر و تراوتمِنت، 1988؛ جونير و روَد، 2000). بدرفتاريهاي جسمي و جنسي هم از علل مهم استرس مي باشند(واگنر، 1997). طبق شواهد كنوني، استرس و سرخوردگيها و شكست خوردنها در جريان بلاهاي طبيعي تشديد كنندة ميزان خودكشي است (كروگ و ديگران، 1998). برمبناي اطلاعات بدست آمده از 337 كشور كه در دهة 1980 دچار بلاهاي طبيعي شده اند، نويسندگان نتيجه گيري كردند كه ميزان خودكشي تا 8/13% در 4 سال پس از سيلهاي سهمگين، 31% در عرض در سال پس از طوفانهاي سخت و 9/62% در اولين سال پس از وقوع زلزله افزايش يافته است. آسيب پذيريهاي از پيش موجود شامل اختلالات رواني، خصيصه و انگيزه هاي آني و فقدان حمايت اجتماعي به همراه يك واقعة استرس زا مي تواند فرد را به لبة پرتگاه خودكشي بكشاند.
آيا خودكشي مسري است؟
غالباً ما در مورد خودكشي يك نوجوان زير 19 سال و يا يك شخص مشهور خبرهايي مي شنويم. اكثر مردم به اندوه و حس كنجكاوي واكنش نشان مي دهند. واكنش برخي از اين افراد تلاش در جهت كشتن خودشان است، آنهم به شيوه اي كه به تازگي در مورد آن چيزي شنيده اند «گُلد» (1990) گزارشي از افزايش خودكشي پس از يك دورة زماني 9 روزه از يك تبليغ گسترده در مورد يك خودكشي داد (كه در اين حالت، برخي عيناً همان خودكشي فرد مورد منظور تبليغات را انجام داده بودند).
گروهي از خودكشيها (برخي افراد از شخصي ديگر در امر خودكشي تقليد مي كنند) كه بيشترين قرباني را از نوجوانان 13 تا 19 ساله مي گيرد، بازتاب نوعي تقليد است. درصدي معادل 5% از كل خودكشيها مربوط به اين افراد است.
چگونه است كه شخصيتي به پيروي و تقليد از شخص ديگر به اين امر مبادرت مي ورزند؟اول آنكه، غالباً، رسانه هاي ارتباط جمعي، خودكشيها را رومانيك و خيال پردازانه جلوه مي دهند: براي مثال، يك جوان جذاب، تحت تأثير فشار و تنشي طاقت فرسا دست به خودكشي مي زند. از نقطه نظر دوستان و همكارانش، او يك شهيد محسوب شده كه به تلافي درد و رنج و وضعيت دشواري كه اين دنياي بزرگ برايش ايجاد كرده، دست به خودكشي زده است. رسانه ها، هم چنين، اغلب، جزئيات شيوه هاي متعدد خودكشي را توصيف مي كنند. اين جزئيات مي تواند به عنوان فهرست راهنما براي قربانيان بالقوة بعدي عمل كند. كمتر در مورد مطالبي نظير انواع فلج، آسيب مغزي و عواقب حزن انگيز ديگري كه يك خودكشي ناتمام و عقيم مانده مي تواند داشته باشد و يا در مورد اين حقيقت كه خودكشي تقريباً هميشه در ارتباط با يك اختلال رواني جدي است، بحث به ميان مي آيد. مهمتر آنكه، كمتر در مورد بيهودگي اين شيوه (يعني خودكشي) جهت حل و رفع مشكلات صحبت مي شود (گُلد، 1990؛ او كارول، 1990). جهت جلوگيري از اين تراژديها، رسانه ها نبايد حتي سهواً و به هيچ طريقي از خودكشيها تحليل و ستايش به عمل آورند و متخصصين سلامت رواني نيز مي بايست هرچه زودتر در مدارس و مكانهاي ديگر با افرادي كه احتمال افسردگي داشته و يا نسبت به خودكشي آسيب پذيرند ارتباط برقرار كرده و چاره اي بينديشند. اما هنوز روشن نيست كه خودكشي واقعاً در مفهوم بيماريهاي عفوني، مسري مي باشد يا نه. استرس در مورد خودكشي يك دوست و يا استرسهاي مهم ديگر مي تواند بر تعدادي از افرادي كه داراي اختلالات رواني هستند تأثير گذار باشد (جوينر، 1999). به هر حال نوعي مداخلة مؤثر، ضروري به نظر مي رسد.
درمان: عليرغم تعيين و معرفي عوامل مهم خطرزا، پيش بيني خودكشي، هنوز هم يك هنر غير مسلم و يا مشكوك مي باشد. برخي افراد با داشتن عواملي كه به پديدة خودكشي تسريع نمي بخشند، به شكل غير منتظره اي خود را مي كشند در حاليكه بسياري ديگر از افرادي كه به نظر دچار استرسها و بيماريهاي تفوق نيافتني بوده و از حمايت و هدايت كم اجتماعي برخورداند، خودكشي نكرده و برعكس بر مشكلاتشان فائق مي آيند.
به متخصصين سلامت رواني كاملاً آموزش داده مي شود تا خيال پردازيهاي خودكشي گرايانه احتمالي را ارزيابي كنند. احتمالاً، برخي افراد تمايلي به پرسيدن سوالات كليدي از اشخاص در اين مورد ندارند و آن هم از ترس آن است كه مبادا ايده و فكر اين كار را به يا آن افراد بياورند با اين حال ما مي دانيم كه دانستن اين رمز و رازها در مورد افراد به مراتب مهمتر از آن است كه كاري انجام نداده و دست روي دست بگذاريم، چرا كه خطر ملهم كردن و به ياد آوردن تفكرات خودكشي گرايانه در شخص (منظور با پرسشهاي كنجكاوانة ما در اين مورد است) خيلي كم بوده و در عوض، رها كردن اين خطر و كشف نكردن اين رمز و رازها در مورد خودكشي به مراتب بزرگ است. بنابراين، چنانچه هر نشانه و تأييدي در شخص مشاهده شد كه مبتني بر گرايش وي به خودكشي، متخصصين سلامت رواني بايد وارد تجسس و پرسش شوند كه مثلاً: «آيا در اين اواخر افكاري در مورد آزار و يا احتمالاً كشتن خود در ذهن پرورانده اي؟»
همچنين، متخصصين مربوطه، همة تحقيراتي كه در مورد فرد شده است را مورد بررسي قرار داده و تعيين مي كنند كه آيا عوامل ديگري نيز دال بر احتمال زياد خودكشي در آن فرد وجود دارد يا نه. براي مثال بايد گفت كه آيا شخصي كه به خودكشي مي انديشد، يك نقشة به دقت تنظيم شده در ذهن دارد يا فقط يك خيال واهي. چنانچه كاشف به عمل آيد كه اين نقشه شامل زمان، مكان و شيوة مشخصي است، آنگاه قطعاً خطر بزرگي متوجه شخص است. آيا جزئيات نقشه، شامل همة امور شخصي نظير رهايي و بخشيدن دارائيهاي شخصي و انجام كارهاي نهايي است؟ اگر اين چنين است، خطر بروز خودكشي باز هم خيلي زياد است. آيا شخص چه شيوة بخصوصي را براي خودكشي در نظر دارد؟ به طور كلي، هرچه شيوة مربوطه، مهلك تر و خشونت آميزتر باشد (شيوه هاي استفاده از تسليحات، دار زدن، قسم و نظاير آن)، خطر جدي تر خواهد بود. آيا شخص واقعاً مي داند كه چه اتفاقي خواهد افتاد؟ بسياري از افراد از تأثيرات قرصهايي كه بي رويه در هنگام خودكشي مصرف مي كنند، بي خبرند و سرانجام آنكه آيا شخص تمهيداتي را در مقابل آنكه خود را همچنان مرموز نگاه داشته و اصطلاحاً دستش را رو نكند، انديشيده است يا نه؟ اگر چنين است، خطير عظيمي وجود دارد.
در صورت وجود يك خطير، متخصصين امور باليني تلاش مي كنند كه فرد را با خود همساز كرده و حتي از علامت «پيمان عدم خودكشي» استفاده مي كنند. معمولاً در اين شيوه، فرد قول مي دهد كه به اين زوديها كاري در ارتباط با خودكشي بدون تماس با متخصصين مربوط به امور سلامت رواني انجام ندهد. اگر فردِ در معرض خطر، نقض پيمان كند (و يا متخصصين به جديت در مورد صداقت بيمار شك كنند) و مشخص شود كه خطر خودكشي بسيار زياد است، آنگاه عليرغم ميل فرد، او را بستري مي كنند. چه شخص بستري شود، چه نشود، درمان منظور شده براي او شامل حل و رفع محركهاي تنش زاي زمينه ساز خودكشي مي باشد و در بدو امر و بلافاصله اختلالات رواني موجود در شخص را معالجه مي كنند.
تا آنجائي كه به سلامت جامعه مربوط مي شود، برنامه هايي، براي پي آمدهاي متعاقبِ حاصله از خودكشي، جهت كاهش ميزان خودكشي به اجرا گذاشته شده است. متخصصين برنامه هايي بر مبناي دوره هاي آموزشي به كار مي گيرند كه بر طبق آنها، گروههايي از همان افراد متخصصين بداخل مدارس يا ديگر اُرگانها رفته و مردم را در مورد خودكشي و عواقب آن آگاه كرده و به آنها آگاهيهايي در مورد اداره كردن درست امور و كنار آمدن با تشنها و استرسهاي زندگي مي دهند. كشور بريتانيا با هدف كاهش خودكشي، ميزان آنرا تا 15% كاهش داده است و سياستگذاران و متخصصين سلامت رواني به اتفاق مشغول تصميم گيري در مورد بهترين شيوه ها جهت نيل به اين هدف مي باشند(لويس، هاتون و جونز، 1997).
بدبختانه، اكثر تحقيقات مبين آن است كه برنامه هايي از اين دست سودمند نمي باشند (گارفيليد و زيگلر، 1993؛ شافِر، گارلَند، ويلند، آندروود و بُسنر، 1991).
برنامه هاي ياري دهنده تري هم براي افراد در معرض خطر خودكشي طرح ريزي شده است. اين برنامه ها براي نوجوانان در داخل مدارسي به اجرا گذاشته مي شوند كه قبلاً يك دانش آموز در آن مكانها، دست به خودكشي زده است. مراكز كنترل امراض (1988) توصيه هايي در مورد رسيدگي هاي فوري به دوستان و خويشاوندان قربانيان خودكشي ارائه كرد. يك قدم مهم، محدود كردن دسترسي به سلاحهاي مهلك براي همة اشخاص در معرض خودكشي مي باشد. در پي بررسي مهمي كه در پي يك خودكشي در يك دبيرستان انجام شد، «برنت» و همكارانش (1989)، 16 دانش آموز را معرفي كرده كه شديداً در معرض خطر خودكشي بوده و سپس درمان را براي آنها شروع كردند. تلفنهاي اورژانسي و ضروري و ديگر سرويسهاي مداخله كنندة ياري رسان، نيز در هنگام وقوع بحران سودمند مي باشند. با اين حال، همانگونه كه «گارفيلد» و «زيگلر» (1993) اشاره كردند، بايد به داوطلبان تلفنهاي اورژانسي، توسط متخصصين صلاحيتدار سلامت رواني بخوبي آموزش داده شود تا بتوانند وقوع خطرات جدي بالقوه را تشخيص دهند.
درمان هاي ويژه اي نيز براي افراد در معرض خطر خودكشي بسط و توسعه يافته است. براي مثال، «سالكوفسكي»، «آتا» و «استورير» (1990)، 20 بيمارِ مواجه با خطر زيادِ خودكشيِ مكرر (اين افراد در مرتبه دوم از تلاش هاي خودكشي گرايانه بودند)، از طريق راهكار حل مشكلاتِ شناختي – رفتاري مورد معالجه قرار دادند. نتيجه آنكه، 6 ماه پس از معالجه، ميزان تلاش براي خودكشي در ميان آنها، به مشكل بارزي كمتر شد. «مارشال لاين هان» و همكارانش(براي مثال، لاين هان و كسرر، 1993)، درمان ارزشمندي را براي درمان رفتار خودكشي گرايانة ناشي از انگيزه آني كه در ارتباط با اختلال شخصيتي مرزي بوده بسط دادند. در يك مطالعة مهم، «ديويد راد» و همكارانش، نوعي درمان رواني كوتاه و مفيد را بسط دادند. هدف، جواناني بودند كه در معرض خطر خودكشي قرار داشتند چرا كه هم داراي خيال پردازي خودكشي گرايانه بودند و هم قبلاً تلاشهاي خودكشي گرايانه انجام داده بودند. در آنها، اختلالات خلقي نيز مشاهده شده بود (راد و ديگران، 1996). آنها بدون برنامه اي از پيش تنظيم شده و بطور اتفاقي، 264 فرد جوان را با يك روش درماني جديد و يا به روش معمول مورد معالجه قرار دادند. بيماران، تقريباً، 9 ساعت در هر روز، براي 2 هفته مراقبت درماني در يك بيمارستان بودند. درمان شامل حل مشكل، بسط صلاحيت اجتماعي، كنار آمدن هرچه بهتر با مشكلات زندگي و تشخيص تجارب عاطفي و تجارب زندگي كه خود مي توانند زمينه ساز تلاش يا خيال پردازي خودكشي گرايانه شود، بود. اين افراد تا 2 سال پس از درمان نيز مورد بررسي قرار گرفتند. نتيجه آنكه، خيال پردازيهاي خودكشي گرايانه در اين بيماران كاهش يافت و آنها توانائيهاي بهتري جهت حل مشكلاتشان يافتند. اين شيوة كوتاه درمان آزمايشي، به شكل شايان توجهي، آن جواناني را كه در معرض بالاترين خطر خودكشي بودند، از اين خطر محفوظ نگاه داشت. هم اكنون، اين برنامه را به همراه حمايتهاي تجربي و آزمايشگاهي، در زمرة اولين برنامة رواني براي رفتارهاي خودكشي گرايانه قرارداده اند چون اين برنامه بسيار كارآمد است (راد، جوينر و رجب، 2001). با توجه به ميزان افزايندة خودكشي به ويژه در نوجوانان، مي بايست موشكافي و دقت بسيار زيادي از طرف مسئولين امور سلامت جامعه اعمال شود. اين تجسس و تحقيق تا زمان تعيين شيوه هاي مؤثر و كارآمدتر جهت بازداري هرچه بيشتر از عواقب جدي تر در مورد هر اختلال رواني كه باعث گرفتن زندگي و جان يك شخص از او مي شود، ادامه خواهد يافت.

 

دیدید آن سوی زفاف خبری نبود؟! فوریه 26, 2008

دسته: مباحث اجتماعي — فرهاد شاه مرادلو @ 6:42 ب.ظ
Tags:

بعد از اینکه مطلب آن سوی زفاف را چند پست قبل تر درج کردم بطور  ناگهانی آمار بازدید کنندگان این

 وبلاگ بسیار بالا رفت و این که من چقدر خوش خوشانم شد زیاد بهش کار ندارم چیزی که می خوام بگم

اینه که خوشبختانه یا متاسفانه ایرانی ها از مطالبی مثل آن سوی زفاف و راز های شب زفاف و … زیاد

استقبال می کنند اما این بدلیل فضای سانسور و  عدم اطلاع رسانی درست در کشور و رسانه های گروهی

 این مملکت است.چیزی که من مطمئنم اینه که بعد از خوندن این تایپیک هم هنوز خیلی ها نتوانسته اند

بدانند که آن سوی زفاف خبری هست یانه؟ و من هم با همه ی این دوستان همدردی می کنم چون من هم

 از جرگه ی همین نادانسته ها  هستم!
 

 

گور باباي روانشناسي! فوریه 25, 2008

دسته: مباحث اجتماعي — فرهاد شاه مرادلو @ 3:37 ب.ظ
Tags: ,

در كتاب چرم ساغري قسمتي هست كه در آن دختري فاحشه در ادبياتي بيادماندني اين جملات را بكار

 مي برد:اگر در يك ساعت بتوانيم تمامي لذت ها و سر خوشي هاي زندگي را بچشيم ديگر شماره ي

روزهاي زندگي چه اهميتي مي تواند داشته باشد؟ نظر اين دخترك در باره ي آينده اين است: چرا به چيزي

 كه هنوز وجود ندارد فكر كنم و خودم را نگران كنم؟همين كه به فكر  يك روز كامل باشم برايم كافيست.

به نظر من اين عين حقيقت است بگذار آنانيكه اداي روانشناسان و مشاوران را در مي اورند با جملاتي نخ

 نما شده چون زندگي زيباست و ما مي توانيم و اين چرت و پرتا نان خويش را بخورند.

نسل ما اين حرفاي پوچ و اميدواري هاي واهي را نمي خواهد نسل از تبار همان سوختگاني است كه جواني

اش را لابلاي نابرابري هاي اجتماعي گم كرد.  نسل ما ديگر از خدا هم هيچ نمي خواهد بگذار اين جواني ما

و اين بهتري ن دوران زندگي ما  باشد كه چنين بي روزي ارام و شبي راحت سر مي شود.

نسل ما هيچ بيمي از اين ندارد كه شبي بخوابد و برايش صبحي در كار نباشد.

 

راز هاي شب زفاف فوریه 23, 2008

با توجه به استقبال گسترده ي دوستان عزيز از تايپيك قبلي با عنوان ان سوي

 زفاف ؛ در اين تايپيك قصد دارم كه مطلبي ديگر در اين زمينه درج كنم .ذكر اين

توضيح ضروري است كه اين مطالب صرفات جهت اموزش و راهنمايي انتخاب

شده است و تلاش بر اين بوده است كه هيچ گونه شبهه غير اخلاقي در آن نباشد.

در خاطره تمامي زوجهاي جوان يك شب خاطره انگيز است. كليه كساني كه اين شب رو تجربه كرده اند، بي شك تا آخر عمر آن را فراموش نخواهند كرد.
منظور ما در اين مقاله شب اول عروسي نيست . چون بسياري از افراد ، قبل از عروسي ( كه در عرف معمول است ) آميزش جنسي( بطور كامل) را تجربه ميكنند. پس منظور اين مقاله زماني است كه دختر ازاله بكارت ميشود . يعني زماني كه دختر ، پرده بكارت خود را از دست ميدهد .
ما در اين مقاله شب زفاف را زماني ميگوئيم ، كه دختران براي اولين بار تجربه سكس از راه واژن را مي آزمايند.
همانطور كه ميدانيم تمامي زخمها ، دردناك هستند بخصوص اگر سطحي باشند . به عنوان مثال اگر دست شما با ديوار زبري (مثل كنيتكس) برخورد كند ، درد به حد زيادي غير قابل تحمل است . اين حالت دقيقا براي دختران مصداق دارد. آنها درد بسيار زيادي را در ضمن پاره شدن پرده بكارت تجربه ميكنند. و غير از آن ، درد بسيار زيادي هنگام داخل شدن آلت تناسلي در داخل واژن (دخول) خواهند داشت .
اول براي روشن شدن قضيه علت درد را مرور ميكنيم.
دو نوع درد در هنگام اولين تجربه جنسي قابل درك است :
1- درد به علت پارگي پرده بكارت .
اين درد همانطور كه در بالا ذكر شد به علت ايجاد يك زخم سطحي در داخل واژن است . كه اينگونه زخمها معمولا دردناك تر از ساير زخمها ميباشند . براي كنترل يا كاهش درد ، بهترين كار ايجاد معاشقه طولاني است . اين كار سبب ميشود تا دختر به مرحله ارگاسم يا نزديك آن برسد . رسيدن به ارگاسم ، آستانه درد را بالا ميبرد و باعث ميشود كه درد يا خيلي كم شود يا قابل تحمل گردد . به عنوان مثال د رزمان ارگاسم اگر شخص گاز گرفته شود درد را احساس نميكند يا درد بسيار جزئي خواهد بود .
2- درد به علت دخول
اين درد دقيقا درد به علت كشش ديواره واژن ميباشد . شما وقتي بادكنكي را براي اولين بار باد ميكنيد ، زور بيشتري بكار ميبريد تا بتوانيد ديواره هاي بادكنك را از هم باز كنيد . اين حالت دقيقا دز واژن هم ايجاد ميشود . واژن براي اولين بار ميخواهد باز شود . پس درد زيادي را حس ميكند . براي كنترل اين درد دقيقا مثل بالا بايد معاشقه طولاني داشت . تا هم واژن ليز شود و هم آستانه درد افزايش يابد . براي اين منظور ميشود از ژل لوبريكانت استفاده نمود.

در كل براي آميزش بهتر و كم درد در اولين تجربه بايد نكات زير را توجه نمود :
1- معاشقه طولاني تا رسيدن به مرحله ارگاسم
2- استفاده از ژل لوبريكانت
3- بهتر است دختر لبه تخت دراز بكشد . جوري كه پاهاي وي كاملا روي زمين قرار بگيرد . در اين صورت كمترين درد و فشار به دختر وارد ميشود.
4- دختر را بايد قبل از نزديكي از نظر روحي آماده كرد
5- درصورت داشتن درد شديد از ادامه نزديكي خودداري كنيد.

پارگي پرده بكارت معمولا داراي خونريزي كم است . البته اين قضيه به جثه زن و سن دختر دارد. در بعضي از موارد پرده دختر با نزديكي پاره نميشود . در اين حالت حتما بايد با جراح زنان مشورت نمود تا وي به روش جراحي پرده را باز نمايد.
تا 3 روز پس از نزديكي خونريزي بسيار جزئي ، طبيعي است و نبايد نگران بود.

 

به همسرت بگو :دوستت دارم! فوریه 21, 2008

 

از ابراز علاقه به همسرتان خجالت نكشید

اوایل زندگی ، آنقدر به من علاقه داشت كه حتی حاضر نبود ، بدون من غذا بخورد ، علاقه همسرم به حدی بود كه روزی چند بار از محل كارش با من تماس می گرفت . نكات فوق ، نمونه ای از جملاتی است كه بارها از مراجعان شنیده می شود . آیا شما هم فكر می كنید علاقه همسرتان كم شده است ؟ یكی از مواردی كه موجب بروز آسیب های جدی در ارتباط زوج ها می شود ، این است كه یكی از آنها ، یا حتی هر دو طرف ، احساس می كنند . همسرشان به آنها بی توجه شده یا علاقه اش كاهش یافته است. فردی كه چنین تصوری دارد ، احساس بی ارزشی می كند ، یا حتی احساس امنیت خود را نسبت به زندگی مشترك از دست می دهد . این احساس ، زمانی نقش تخریبی بیشتری پیدا می كند كه زن یا شوهری كه این نگرش را دارد ، سعی كند رفتار فرد مقابل را با بی توجهی جُُُُُُُُُُُُُُُُبران كند . بسیاری از افرادی كه به همسر خود بی توجهی می كنند ، دلیل رفتاشان را گرفتاری های روزمره ذكر می كنند ، در حالی كه اگر ما بدانیم ایجاد ارتباط رضایت بخش با همسر ، موجب می شود در مقابله با مشكلات نیز قدرت بیشتری داشته باشیم ، هر گز محبت خود را از او دریغ نخواهیم كرد .
در ادامه ، ذكر این نكته بایسته است كه ابراز علاقه در هر دوره ، شكلی متفاوت می یابد . به زبان دیگر ، شاید همسرشما هنوز به شما ابراز علاقه می كند ، ولی شكل آن با گذشته متفاوت شده است . مثلاٌ شاید زمانی كه امكان آن فراهم بود ، هر هفته با یكدیگر به تئاتر می رفتید ، ولی شاید امروز دوست دارد با شما بیشتر صحبت كند از سوی دیگر ، یكی از اشتباهات رایج به ویژه در میان زوجهای جوان این است كه رفتارهایی را ابتدای ازدواج انجام می دهند كه امكان ادامه آن وجود ندارد ؛ مثلاً وقتی شما و همسرتان با هم در یك ظرف غذا می خورید و این را نشانه عشق به یكدیگر می دانید ، مطمئن باشید این رفتار را در آینده ای نه چندان دور باید ترك گویید ، یا اگر چند بار در روز با همسرتان تماس می گیرید ، ممكن است در وضعیتی قرار گیرید كه امكان ادامه این عمل وجود نداشته باشد .
در این حالات ، مشكل از آنجا شروع می شود كه زن یا شوهر ، ترك این رفتار را به حساب كم علاقه شدن همسر خود بگذارند.
بنابراین ، توصیه می شود حتماً رفتارهایی را انجام دهید كه امكان ادامه آن وجود داشته باشد . این وضعیت گاهی درباره خرید هدایا هم صادق است . به صورتی كه افراد معمولا اوایل ازدواج هدایای گران قمیتی به همسر خود می دهند ، در حالی كه سالهای بعد ، امكان خرید چنین هدایایی را از دست می دهند ، این نیز یكی از مواردی است كه موجب می شود برخی همسران احساس كنند علاقه طرف مقابل به آنها كم شده است . اگر می خواهید لذت بیشتری از زندگی مشترك ببرید ، حتماً به نكات زیر عمل كنید :
۱ – از ابراز علاقه به همسرتان خجالت نكشید . ابراز علاقه نشانگر میزان دوست داشتن شماست .
۲ – نگویید علاقه ام را با رفتارم نشان می دهم . برای ابراز علاقه باید از كلمات استفاده كرد .
۳ – هیچگاه اجازه ندهید مشكلات زندگی ، شما را از همسرتان دور كند .
۴ – همیشه ابراز علاقه به همسر ، بهترین هدیه به اوست . این هدیه مجانی را از او دریغ نكنید .
۵ – اگر در ابراز علاقه به همسرتان ناتوان هستید ، یا روش آن را نمی دانید ، حتماً به یك مشاوره امور خانواده مراجعه كنید

تهیه و تنظیم:ساناز